دعوتنامه جیمیل GMAIL
در اولین فرصت براش می فرستم
پاییز زیباترین فصل
در اولین فرصت براش می فرستم
یه چشم همیشه باید توش اشک باشه وگرنه میسوزه
یه دل همیشه باید توش غم باشه وگرنه می شکنه
یه کبوتر همیشه باید عشق پرواز داشته باشه و گرنه اسیر میشه
یه قناری باید به خوش اوازیش ایمان داشته باشه وگرنه ساکت میشه
یه لب همیشه باید توش خنده باشه وگرنه زود پیر میشه
یه صورت همیشه باید شاد باشه وگرنه به دل هیچکس نمی چسبه
یه دفتر نقاشی باید خط خطی باشه وگرنه با کاغذ سفید فرقی نداره
یه جاده باید انتها داشته باشه وگرنه مثل کلاف سر درگمه
یه قلب پاک همیشه باید به یک نفر ایمان داشته باشه وگرنه فاسد میشه
یه دیوار باید به یه تیر تکیه کنه وگرنه میریزه
اشک الود..یه دل غم الود..یه کبوتر عاشق..یه قناری خوش اواز
یه لب خندون..یه صورت شاد..یه جاده با انتها..یه دفتر نقاشی..یه قلب پاک
یه دیوار استوار..فقط یه جا معنی داره جایی که
چشمای اشک الودت رو من پاک کنم... دل غم الودت رو من شاد کنم...
جفت کبوتر عاشقی مثل من باشی...شنونده اواز قشنگت من باشم...
لبای کوچیکت را من خندون کنم...نقاش دفتر خاطراتت من باشم...
وفقط از اینکه به من تکیه می کنی احساس مسولیتم بیشتر میشه
احساس میکنم بزرگ شدم چون الان فقط مال خودم نیستم
وقتی نیستی دل من پر از سکوته وقتی نیستی لحظه هام پر از غروبه
وقتی نیستی شب من چه بی ستارس وقتی نیستی دل من چه تیکه پارس
وقتی نیستی انگاری تنها ترینم وقتی نیستی همه جا تو رو میبینم
وقتی نیستی مثل یک مرغ اسیرم وقتی نیستی تنهایی دارم میمیرم
وقتی نیستی زندگی معنا نداره وقتی نیستی هیچ چیزی صفا نداره
وقتی نیستی همه جا چه سوت و کوره وقتی نیستی غم تو با من چه جوره
وقتی نیستی خونه هم ماتم میگیره وقتی نیستی دلم عکساتو میبینه
وقتی نیستی چشم من دریای خونه وقتی نیستی حنجرم برات میخونه
عشقم ببین وقتی نیستی چی میکشم پس همیشه با من باش و تنهام نذار

اخه چه جور دلت اومد تنهام بذاری و بری اخه مگه حرفی زدم زخم زبونی من زدم ...
اره همش بهونه بود!!!! مسئله یاره دیگه بود دلت هوائی شده بود کارم از کار گذشته بود
برو با یارت عزیزم رها کن این تن من و الهی صد ساله بشه عشق قشنگت عزیزم ...
اما یه قول بهم بده یارت و تنها نزاری که مثل من اسیر بشه اواره از خونه بشه
منم یه قول بهت میدم یه روز فراموشت کنم قلبم و سنگیش بکنم عشقت و خاکستر کنم
اگه یه روز خواستی گلم کسی رو نفرینش کنی بگو که مثل من بشه زجر جدای بکشه
اخه چه جور دلت اومد تنهام بذاری
تکیه به شونه هام نکن من از تو افتاده ترم
ما که به هم نمی رسیم بسه دیگه بزار برم
کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پر پرت کنم
حیف تو نیست کنج قفس چادر غم سرت کنم؟؟
من نه قلندرشبم نه قهرمان قصه ها
نه برده ی حلقه به گوش نه ناجی فرشته ها
من عاشقم همین و بس غصه نداره بی کسیم
قشنگی قسمت ماست که ما بهم نمی رسیم
ای کاش می شد لرزش دستانم را در دستهایت حس کنم
ای کاش می توانستم اسمان ابی قلبت را توصیف کنم
ای کاش می شد هق هق گریه هایم را بشنوی
ای کاش می توانستم چشمانت را در چشمانم زندانی کنم
ای کاش می شد حرارت قلب بیقرارم را احساس کنی
ای کاش می توانستم تو را برای همیشه داشته باشم
ای کاش می شد تمام حرفهای عاشقانه ام را درک کنی
ای کاش می توانستم تا اخرین نفس در کنارت باشم
ای کاش می شد هر لحظه و هر ثانیه در کنارم باشی
ای کاش ....
می خواهم بمانی می خواهم برای همیشه در کنارم بمانی برای همیشه ...
چشمانم را نخواهم بست می ترسم وقتی بیدار میشوم رفته باشی ...
دستانت را رها نخواهم کرد میترسم دیگر گرمی دستانت را لمس نکنم ...
تو رویای سبز منی می خواهم بمانی برای همیشه ...

چی بگم وقتی که آفتاب نمی تابه
وقتی بارون نمی باره
وقتی مرغ زخمی شب
روی دیوارای خونمون می ناله
وقتی دیوار به دستی نمی لرزه
دل سنگلاخی از این بغض پر از خون نمی ترسه
چی بگم؟
زندگی با این همه غم
نمی ارزه...نمی ارزه...
چی بگم؟
وقتی قناری تو بهارم نمی خونه
توی آسمون ابری یه ستاره نمی مونه
وقتی حوضا پر خونه دستم بسته ست
شعر آزادی و هیچ کس نمی خونه
چی بگم؟؟...
من تو را در هر نفس با وجودم مي پرستم
با نگاه گرمه تو عاشقم تا زنده هستم
باورم کن عشق من
اين صداقت را تو بشناس
من نياز خواهشم لحظه ی آرامشم تا نهايت با تو هستم
تو همه پيوند اين لحظه هاي دل نشيني
تو همه تصويري از واژه عاشق تريني
التماسم را ببين
گرميه آغوشه من باش
آخر اي دنيايه من، هم دمه من تنهايه من مرحمي عشق آفريني
بگذار تا گل عشق بشکفد از سينه ي ما، بگذار تا همه جا پرشود ز قصه ي ما
تنها با تو بودن آرزومه ،بي تو عشق من تمومه،قصه ي ما نا تمومه
كاش آن روزي كه تقديم تو شد هستي من
مي سپردم كه مراقب باشي
جنس اين جام از بلور است پر از عشق و غرور است
مبادا بازيچه شود روزي ...

دلم می خواد داد بکشم ...
برم تو آسمونها دستی به چشمات بکشم...
بگم فقط مال منی
صدای آواز منی
ستارهای روشن کوچه تاريک منی
دلم می خواد برم سفر...برم از اينجا بی خبر...
برم تو شهر عاشقی
بگم فقط مال منی
بگم که آغوش منی
صدای خاموش منی
برای فرياد دلم تو نور خاموش منی...
کاشکی الان اينجا بودی و می ديدی حال و روزمو...
کاشکی الان اينجا بودی و می ديدی اشکای چشممو...
کاشکی اصلا يه جوری می شد تو مال من بشی...
مال خودم فقط من
عشقم خیلی دوست دارم هیچ وقت تنهام نذار
تو مثل اونا نباش اونا مارو دوست ندارن
تو اتاقشون گل مصنوعی بیشتر میذارن
تو مثل اونا نباش چون زیر بارون نمیرن
مثل لیلی نمیشن تو خواب مجنون نمیرن
تو مثل اونا نباش اونا واسم بس نبودن
اونا مثل معبد مقدس نبودن
تو مثل اونا نباش اونا شکستن بلدن
به حساب خودخواهیم نذار ولی اونا بدن
تو مثل اونا نباش اونا ازم جدا شدن
بی دلیل شکستن و رفتن و بی وفا شدن
تو مثل اونا نباش مثل همین حالات بمون
خیلی اروم و زلال و با وفا و مهربون
تو مثل اونا نباش تا این چشا باز نشه خیس
عشقم بگو مثل اونا نیستی هم بگو هم بنویس
ساز غمگین و غریب من
آشنای بی نصیب من
چو یک کبوتر آواره
بگیرمت به دامن
تو را نمی شناسد اینجا
کسی به جز دل من
همزبان دل ساز غمگینم
این حکایت ها در تو می بینم
قصه پرداز جدایی ها
ای زبان آشنا یی ها
صدای گریه آلودن را
به گوش خسته بسپار
تو با دلی شکسته امشب
دل مرا نگه دار. . . .
در این شبهای دلتنگی
که غم با من هم آغوشه
به جز اندوه و تنهایی
کسی با من نمی جوشه
کسی حالم نمی پرسه
کسی دردم نمی دونه
نه همدرد و هم آوایی
با من یک دل نمی خونه
از این سرگشتگی بیزارم و بیزار
ولی راه فراری نیست از این دیوار
برای این لب تشنه دریغا قطره آبی کو
برای خسته چشم من دریغا جای خوابی کو
در این سرداب ظلمت نور راهی کو
در این اندوه غربت سر پناهی کو؟
شبا پر درد و من از غصه ها دلسرد
کجا پیدا کنم دل سوخته ای همدرد
اسیر صد خیال وهم و اندوهم
سراپا دردم و سنگین تر از کوهم....
