تبليغاتX
پاییز غم انگیز

پاییز غم انگیز

پاییز زیباترین فصل

دعوتنامه جیمیل GMAIL

هرکی دعوتنامه جیمیل می خواد برام ایمیل به آدرس زیر بفرسته

در اولین فرصت براش می فرستم

www.farzadabolfazl@gmail.com

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 10:19 بعد از ظهر  توسط فرزاد  | 

صدای داریوش . صدای عشق

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 2:56 بعد از ظهر  توسط فرزاد  | 

پسر گل بابا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 3:36 بعد از ظهر  توسط فرزاد  | 

دفتر نقاشی

یه چشم همیشه باید توش اشک باشه وگرنه میسوزه

یه دل همیشه باید توش غم باشه وگرنه می شکنه

یه کبوتر همیشه باید عشق پرواز داشته باشه و گرنه اسیر میشه

یه قناری باید به خوش اوازیش ایمان داشته باشه وگرنه ساکت میشه

یه لب همیشه باید توش خنده باشه وگرنه زود پیر میشه

یه صورت همیشه باید شاد باشه وگرنه به دل هیچکس نمی چسبه

یه دفتر نقاشی باید خط خطی باشه وگرنه با کاغذ سفید فرقی نداره

یه جاده باید انتها داشته باشه وگرنه مثل کلاف سر درگمه

یه قلب پاک همیشه باید به یک نفر ایمان داشته باشه وگرنه فاسد میشه

یه دیوار باید به یه تیر تکیه کنه وگرنه میریزه

اشک الود..یه دل غم الود..یه کبوتر عاشق..یه قناری خوش اواز

یه لب خندون..یه صورت شاد..یه جاده با انتها..یه دفتر نقاشی..یه قلب پاک

یه دیوار استوار..فقط یه جا معنی داره جایی که

چشمای اشک الودت رو من پاک کنم... دل غم الودت رو من شاد کنم...

جفت کبوتر عاشقی مثل من باشی...شنونده اواز قشنگت من باشم...

لبای کوچیکت را من خندون کنم...نقاش دفتر خاطراتت من باشم...

وفقط از اینکه به من تکیه می کنی احساس مسولیتم بیشتر میشه

احساس میکنم بزرگ شدم چون الان فقط مال خودم نیستم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 2:46 بعد از ظهر  توسط فرزاد  | 

وقتی نیستی

وقتی نیستی دل من پر از سکوته                وقتی نیستی لحظه هام پر از غروبه

وقتی نیستی شب من چه بی ستارس       وقتی نیستی دل من چه تیکه پارس

وقتی نیستی انگاری تنها ترینم                   وقتی نیستی همه جا تو رو میبینم

وقتی نیستی مثل یک مرغ اسیرم               وقتی نیستی تنهایی دارم میمیرم

وقتی نیستی زندگی معنا نداره                  وقتی نیستی هیچ چیزی صفا نداره

وقتی نیستی همه جا چه سوت و کوره        وقتی نیستی غم تو با من چه جوره

وقتی نیستی خونه هم ماتم میگیره             وقتی نیستی دلم عکساتو میبینه

وقتی نیستی چشم من دریای خونه             وقتی نیستی حنجرم برات میخونه 

 

 

 عشقم ببین وقتی نیستی چی میکشم  پس همیشه با من باش و تنهام نذار

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 2:45 بعد از ظهر  توسط فرزاد  | 

همش بهونه بود!!!!

اخه چه جور دلت اومد تنهام بذاری و بری اخه مگه حرفی زدم زخم زبونی من زدم ...

اره همش بهونه بود!!!! مسئله یاره دیگه بود دلت هوائی شده بود کارم از کار گذشته بود

برو با یارت عزیزم رها کن این تن من و الهی صد ساله بشه عشق قشنگت عزیزم ...

اما یه قول بهم بده یارت و تنها نزاری که مثل من اسیر بشه اواره از خونه بشه

منم یه قول بهت میدم  یه روز فراموشت کنم قلبم و سنگیش بکنم عشقت و خاکستر کنم

 اگه یه روز خواستی گلم کسی رو نفرینش کنی بگو که مثل من بشه زجر جدای بکشه                      

  اخه چه جور دلت اومد تنهام بذاری

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 2:45 بعد از ظهر  توسط فرزاد  | 

ما بهم نمی رسیم

تکیه به شونه هام  نکن من از تو افتاده ترم

ما که به هم نمی رسیم بسه دیگه بزار برم

کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پر پرت کنم

حیف تو نیست کنج قفس چادر غم سرت کنم؟؟

من نه قلندرشبم نه قهرمان قصه ها

نه برده ی حلقه به گوش نه ناجی فرشته ها

من عاشقم همین و بس غصه نداره بی کسیم

قشنگی قسمت ماست که ما بهم نمی رسیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 2:44 بعد از ظهر  توسط فرزاد  | 

ای کاش ....

ای کاش می شد لرزش دستانم را در دستهایت حس کنم

ای کاش می توانستم اسمان ابی قلبت را توصیف کنم

ای کاش می شد هق هق گریه هایم را بشنوی

ای کاش می توانستم چشمانت را در چشمانم زندانی کنم

ای کاش می شد حرارت قلب بیقرارم را احساس کنی

ای کاش می توانستم تو را برای همیشه داشته باشم

ای کاش می شد تمام حرفهای عاشقانه ام را درک کنی

ای کاش می توانستم تا اخرین نفس در کنارت باشم

ای کاش می شد هر لحظه و هر ثانیه در کنارم باشی

ای کاش ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 2:44 بعد از ظهر  توسط فرزاد  | 

برای همیشه در کنارم بمان

می خواهم بمانی می خواهم برای همیشه در کنارم بمانی برای همیشه ...

چشمانم را نخواهم بست می ترسم وقتی بیدار میشوم رفته باشی ...

دستانت را رها نخواهم کرد میترسم دیگر گرمی دستانت را لمس نکنم ...

تو رویای سبز منی می خواهم بمانی برای همیشه ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 2:44 بعد از ظهر  توسط فرزاد  | 

چی بگم وقتی که آفتاب نمی تابه

وقتی بارون نمی باره

وقتی مرغ زخمی شب

روی دیوارای خونمون می ناله

وقتی دیوار به دستی نمی لرزه

دل سنگلاخی از این بغض پر از خون نمی ترسه

چی بگم؟

زندگی با این همه غم

نمی ارزه...نمی ارزه...

چی بگم؟

وقتی قناری تو بهارم نمی خونه

توی آسمون ابری یه ستاره نمی مونه

وقتی حوضا پر خونه دستم بسته ست

شعر آزادی و هیچ کس نمی خونه

چی بگم؟؟...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 2:43 بعد از ظهر  توسط فرزاد  | 

قصه ناتموم !؟

من تو را در هر نفس با وجودم مي پرستم

 با نگاه گرمه تو عاشقم تا زنده هستم

باورم کن عشق من

 اين صداقت را تو بشناس

من نياز خواهشم لحظه ی آرامشم تا نهايت با تو هستم

تو همه پيوند اين لحظه هاي دل نشيني

 تو همه تصويري از واژه عاشق تريني

التماسم را ببين

 گرميه آغوشه من باش

 آخر اي دنيايه من، هم دمه من تنهايه من مرحمي عشق آفريني

بگذار تا گل عشق بشکفد از سينه ي ما، بگذار تا همه جا پرشود ز قصه ي ما

تنها با تو بودن آرزومه ،بي تو عشق من تمومه،قصه ي ما نا تمومه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 2:43 بعد از ظهر  توسط فرزاد  | 

مراقب باش...

كاش آن روزي كه تقديم تو شد هستي من

مي سپردم كه مراقب باشي

جنس اين جام از بلور است پر از عشق و غرور است

مبادا بازيچه شود روزي ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 2:43 بعد از ظهر  توسط فرزاد  | 

دلم می خواد داد بکشم ...

برم تو آسمونها دستی به چشمات بکشم...

بگم فقط مال منی

صدای آواز منی

ستارهای روشن کوچه تاريک منی

دلم می خواد برم سفر...برم از اينجا بی خبر...

برم تو شهر عاشقی

بگم فقط مال منی

بگم که آغوش منی

صدای خاموش منی

برای فرياد دلم تو نور خاموش منی...

کاشکی الان اينجا بودی و می ديدی حال و روزمو...

کاشکی الان اينجا بودی و می ديدی اشکای چشممو...

کاشکی اصلا يه جوری می شد تو مال من بشی...

مال خودم فقط من

                                    عشقم خیلی دوست دارم هیچ وقت تنهام نذار

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 2:42 بعد از ظهر  توسط فرزاد  | 

تو مثل اونا نباش اونا مارو دوست ندارن

تو اتاقشون گل مصنوعی بیشتر میذارن

تو مثل اونا نباش چون زیر بارون نمیرن

مثل لیلی نمیشن تو خواب مجنون نمیرن

تو مثل اونا نباش اونا واسم بس نبودن

اونا مثل  معبد مقدس نبودن

تو مثل اونا نباش اونا شکستن بلدن

به حساب خودخواهیم نذار ولی اونا بدن

تو مثل اونا نباش اونا  ازم جدا شدن

بی دلیل شکستن و رفتن و بی وفا شدن

تو مثل اونا نباش مثل همین حالات بمون

خیلی اروم و زلال و با وفا و مهربون

تو مثل اونا نباش تا این چشا باز نشه خیس

عشقم بگو مثل اونا نیستی هم بگو هم بنویس

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 2:42 بعد از ظهر  توسط فرزاد  | 

ساز غمگین و غریب من
آشنای بی نصیب من
چو یک کبوتر آواره
بگیرمت به دامن
تو را نمی شناسد اینجا
کسی به جز دل من

همزبان دل  ساز غمگینم
   این حکایت ها  در تو می بینم

قصه پرداز جدایی ها
ای زبان آشنا یی ها
صدای گریه آلودن را
به گوش خسته بسپار
تو با دلی شکسته امشب
دل مرا نگه دار. . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 2:41 بعد از ظهر  توسط فرزاد  | 

در این شبهای دلتنگی
که غم با من هم آغوشه
به جز اندوه و تنهایی
کسی با من نمی جوشه
کسی حالم نمی پرسه
کسی دردم نمی دونه
نه همدرد و هم آوایی
با من یک دل نمی خونه
از این سرگشتگی بیزارم و بیزار
ولی راه فراری نیست از این دیوار
برای این لب تشنه دریغا قطره آبی کو
برای خسته چشم من دریغا جای خوابی کو
در این سرداب ظلمت نور راهی کو
در این اندوه غربت سر پناهی کو؟
شبا پر درد و من از غصه ها دلسرد
کجا پیدا کنم دل سوخته ای همدرد
اسیر صد خیال وهم و اندوهم
سراپا دردم و سنگین تر از کوهم....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 2:41 بعد از ظهر  توسط فرزاد  | 

اين هم عكس پسر گلم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 8:37 بعد از ظهر  توسط فرزاد  | 

روزای پاییز

یادم تو رو فراموش رو دست زدی به قلبم لحظه ی این جدایی دیگه وقتشه کم کم چه زود فراموشت شد عهد روزای پاییز گفتی فقط با من باش تو دنیای غم انگیز دادی به من یادگار پلاک بی قراری قسم خوردی به جزمن هیچکی رو دوست نداری آره عاشقه یه روز از روزا که من پیشت نبودم دلتو از رو هوس باختی و من یادت نبودم یادم تو رو فراموش رو دست زدی به قلبم لحظه ی این جدایی دیگه وقتشه کم کم چه زود فراموشت شد عهد روزای پاییز گفتی فقط با من باش تو دنیای غم انگیز دادی به من یادگار پلاک بی قراری قسم خوردی به جزمن هیچکیو دوست نداری آره عاشقه یه روز از روزا که من پیشت نبودم دلتو از رو هوس باختی و من یادت نبودم یادم تو رو فراموش رو دست زدی به قلبم لحظه ی این جدایی دیگه وقتشه کم کم چه زود فراموشت شد عهد روزای پاییز گفتی فقط با من باش تو دنیای غم انگیز
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 5:37 بعد از ظهر  توسط فرزاد  | 

جمعه

جمعه ی ساکت جمعه ی متروک جمعه ی چون کوچه های کهنه، غم انگیز جمعه ی اندیشه های تنبل بیمار جمعه ی خمیازه های موذی کشدار جمعه ی بی انتظار جمعه ی تسلیم خانه ی خالی خانه ی دلگیر خانه ی در بسته بر هجوم جوانی خانه ی تاریکی و تصور خورشید خانه ی تنهایی و تفأل و تردید خانه ی پرده، کتاب، گنجه، تصاویر آه چه آرام و پر غرور گذر داشت زندگی من چو جویبار غریبی در دل این جمعه های ساکت متروک در دل این خانه های خالی دلگیر آه چه آرام و پر غرور گذر داشت... فروغ فرخزاد
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 5:32 بعد از ظهر  توسط فرزاد  | 

قلب من برای تو می تپد

هر شب در رویاهایم تو را می بینم و احساس ات می کنم و احساس می کنم تو هم همین احساس را داری دوری، فاصله و فضا بین ماست و تو این را نشان دادی و ثابت کردی نزدیک، دور، هر جایی که هستی و من باور می کنم قلب می تواند برای این بتپد یک باره دیگر در را باز کن و دوباره در قلب من باش و قلب من به هیجان خواهد آمد و خوشحال خواهد شد ما می توانیم یک باره دیگر عاشق باشیم و این عشق می تواند برای همیشه باشد و تا زمانی که نمردیم نمی گذاریم بمیرد عشق زمانی بود که من تو را دوست داشم دوران صداقت، و من تو را داشتم در زندگی من، ما همیشه خواهیم تپید نزدیک، دور، هرجایی که هستی من باور دارم که قلب هایمان خواهد تپید یک باره دیگر در را باز کن و تو در قلب من هستی و من از ته قلب خوشحال خواهم شد تو اینجا هستی، و من هیچ ترسی ندارم می دانم قلبم برای این خواهد تپید ما برای همیشه باهم خواهیم بود تو در قلب من در پناه خواهی بود و قلب من برای تو خواهد تپید و خواهد تپید.
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 5:31 بعد از ظهر  توسط فرزاد  |